ابراهيم اصلاح عربانى

21

كتاب گيلان ( فارسى )

پيش از ورود آريائيها به ايران مردمى كه در سرزمينهاى بين درياى خزر و خليج فارس مىزيستند به مراحل والائى از تمدن بشرى رسيده بودند . دكتر ج . كريستى ويلسن مؤلف كتاب ارزنده « تاريخ صنايع ايران » نيز با اين نظر موافق است كه تمدن از ايران به جلگه بين النهرين و مغرب رفته است . وى مىنويسد : « تا چندى پيش علما و متبحرين را عقيده بر اين بود كه قسمت عمده صنايع اوليه ايران از تمدن ملل جلگه بين النهرين اخذ و كسب گرديده است ولى اكتشافات سالهاى اخير عقيده فوق را نقص كرده و تصور قوى مىرود كه تمدن از فلات ايران روبه مغرب و جلگه بين النهرين قدم نهاده باشد . » « 16 » پروفسور لئوناردو ولى ، يكى از معروفترين باستانشناسان معاصر عراق در كتاب خود تحت عنوان « اوركلده » مىنويسد : « سومريها عقيده داشتند كه قبل از آن‌كه به جلگه عراق بيايند خوددارى تمدن بوده و از كشاورزى و ساختمان و تغيير شكل فلزات و خط بهره داشتند و اين اطلاعات را با خود به عراق آورده‌اند . » برخى از محققان معتقدند كه نام گيلان در زمانهاى دور « ورن » و نام مازندران « مازن » بوده است . برخى ديگر از محققان اين عقيده را درست نمىدانند . برطبق روايات افسانه‌اى مردم ورن و مازن پيش از ورود آريائيها با هفت قسم دبيرى آشنا بوده‌اند شكى نيست كه بارقه‌هائى از حقيقت در روايات افسانه‌اى نهفته است . در صورتىكه نظر گروه اول مقرون به صحت نبوده و سرزمينهاى ورن و مازن نقاط ديگرى غير از گيلان و مازندران باشد طبعا آشنائى ساكنان گيلان زمين با هفت قسم دبيرى خط منتفى است . گرچه غير از مهرى با خط كاسى كه در موزه آرميتاژ نگهدارى مىشود و نيز مهرهاى مكشوفه و چشم‌بندهاى برنزى كتيبه‌دار در مارليك و حوالى آن مدرك ارزنده‌اى از خط در گيلان پيدا نشده ولى بااين‌حال برخى از محققان معتقدند كه در گيلان و مازندران اقوامى مانند كاسيها سكونت داشتند كه پيش از ورود آريائيها با خط آشنائى داشته‌اند . محققان مزبور مهرهاى بدست آمده در حفاريهاى مارليك را مدرك زنده‌اى بر آشنائى ساكنان گيلان با خط و هنر نقاشى و حكاكى در سه هزار سال قبل از ميلاد مىدانند . بعضى از محققان نيز در زمينه آشنائى گيلانيان با خط در آن دوران دچار ترديد شده‌اند . اين ترديد از آنجا ناشى شده كه مدارك خطى ديگرى در حفريات گيلان پيدا نشده است . در مورد مهرهاى مكشوفه نيز كه كلماتى بر روى آنها نقر گرديده مىگويند احتمال مىرود فاتحين گيلانى آنها را از نقاط ديگر وارد كرده باشند . همانطور كه اشاره شد يك قطعه مهر استوانه‌اى در موزه آرميتاژ لنين‌گراد نگهدارى مىشود كه داراى خط كاسى است . دياكونوف نويسنده تاريخ ماد نيز خطى را ارائه مىكند كه منتسب به كاسيها در اواخر هزاره چهارم قبل از ميلاد است . در حفريات مارليك حدود 11 عدد مهر بدست آمده است كه نقوش آنها وحدت تمدنى و خصوصيات هنرى ساكنان اين ناحيه را در اواخر هزاره دوم و اوائل هزاره اول قبل از ميلاد نشان مىدهد . به قرارىكه باستانشناسان اظهار نظر كرده‌اند تاريخ به وجود آمدن اين مهرها تقريبا مربوط به يك هزار سال قبل از ميلاد مسيح يعنى سه هزار سال قبل مىباشد . كشف اين مهرها كه شايد از نظر ارزش مادى در بين اشياء فوق العاده نفيس مارليك چندان قابل توجه نباشد از نظر معنوى بسيار مهم و باارزش است زيرا آثار و علائم خطوط نقر و همچنين نقشهاى مختلف و طرز حكاكى آنها نشان‌دهنده پيشرفت تمدن در گيلان و آشنايى ساكنان آن با خط و هنر نقاشى و حكاكى در حدى بسيار پيشرفته و قابل توجه است . نقوش و خطوط مهرها عموما برعكس حكاكى شده تا وقتى آنها را بر روى مواد نرمى نظير موم يا گل مىغلطانند نقش برجسته واقعى ظاهر شود . برخى از مهرهاى به دست آمده در مارليك از جنس سنگهاى سخت و نيمه‌قيمتى مىباشند و اين خود تبحر و مهارت هنرمندان و استادان آن زمان را مىرساند زيرا حكاكى بر روى سنگهاى مزبور بسيار مشكل است حتى امروز نيز پس از سه هزار سال حكاكى بر روى سنگهاى سخت به وسيله دست كار آسانى نيست . بدون شك براى حك خطوط و نقوش بر روى اين سنگها از ادوات سنگى سخت نظير ابسيديان و سنگ چخماق استفاده شده است . محققان و مورخان بنامى چون ارنست هرتسفيلد ، سر آرتور كيث ، هنرى فيلد ، گيرشمن و دياكونوف به استناد دلايل و شواهد گوناگون معتقدند حدود پنج هزار سال پيش در گيلان و مازندران تمدنى پيشرفته‌تر از ساير نقاط وجود داشته است . برخى از آنها وجود تمدن پيشرفته گيلان را به هفت‌هزار سال قبل مىرسانند . بعضى ديگر معتقدند كه تمدن و هنر گيلان در تمدنهاى ديگر آن دوره نفوذ داشته و آنها را تحت تأثير قرار داده است . پروفسور كنبى با بررسى اشياء كشف شده در مارليك به امكان نفوذ هنر اين منطقه در تمدن آشور اشاره كرده مىگويد : « بعضى از نقوشى كه جامه و قباى آشور نازيرپال پادشاه آشورى را تزئين مىنمايد نقوش غير آشورى مىباشد . يكى از اين نقوش ، نقش درخت نخل تزئينى هفت گلبرگ را كه بر بالاى آن گلهاى مخروطىشكل اضافه شده و دانه‌هاى مخروطىشكل كه مستقيما بر بدنه آن روئيده است شامل مىباشد . . . بنابراين امكان دارد نقش درخت نخل نامتجانس و دورگه پيوندى را كه بر روى برودرى ، سوزن‌دوزى يا مليله‌كارى لباس ملاحظه مىگردد به طرز فكر و سبك كار هنرمندان مناطقى كه جامها و اشياء حسنلو و مارليك را ساخته‌اند نسبت داد . » به زعم تحقيقات و پژوهشهاى ارزنده‌اى كه انجام شده هنوز بسيارى از مسائل مربوط به تاريخ زندگى و تمدن انسان مبهم و نامعلوم است . طبق نظر برخى از دانشمندان بشر اوليه حدود نيم ميليون سال پيش احتمالا در افريقا پاى به عرصه وجود گذاشته و هوموساپينس « 17 » يا انسان عاقل در سى تا چهل هزار سال و شايد اندكى پيش‌تر زندگى مىكرده است . « 18 » يكى از دانشمندان انگليسى به نام ليكى اخيرا پس از انجام يك سلسله تحقيقات در نواحى درياچه‌هاى افريقاى شرقى اظهار نظر كرده است كه ما با بشر اوليه حدود يك ميليون سال فاصله داريم .

--> ( 16 ) . تاريخ صنايع ايران ، دكتر كريستى ويلسن ، انتشارات فرهنگ‌سرا ، چاپ دوم 1366 ، صفحه 4 . ( 17 ) . Homo Sapiens ( 18 ) . تمدنهاى اوليه ، گلين دانيل ، ترجمه هايده معيرى ، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى ، تهران 1363 ، صفحه 9 .